امیر مهدی جوجوامیر مهدی جوجو، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 28 روز سن داره
هم دل شدن ماهم دل شدن ما، تا این لحظه: 14 سال و 29 روز سن داره
زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

امیر مهدی جوجو

نمایشگاه سنتی اقوام زاگرس نشین

1394/3/16 11:13
نویسنده : ترنم
834 بازدید
اشتراک گذاری

01rl.gif

سلام جوجوی قشنگ من . این روزا دوستای وبلاگیت یکی یکی تولدشونه پارسال این موقع منتظر دنیا اومدنشون بودیم چقدرم زود گذشت متنظر  میدونی چیه یه این فکر میکردم وقتی تو دلم بودی تمام فصلارو با هم گذروندیم وقتی اومدی تو دلم آبان ماه بود و پاییز زمستون رو خیلی سخت گذروندم البته خیلی هم سریع چون آلرژی دارم و نمیتونستم دارویی استفاده کنم و مرتب هم سرما میخوردم همش دوست داشتم زودتر بهار و تابستون بشه ولی بهار هم که اومد اولش هوا هنوز سرد بود و برف اومد بعدش هم خیلی گرم شد  و تابستون هم که رسید دیگه گرمتر شد من کلا سرمایی بودم ولی چون ماههای آخر بارداریم بود  به شدت گرمایی شده بودم شبها نمیتونستم بخوابم ولی با همه اینا روزای شیرینی بود که تو دلم بودی همش دوست داشتم بدونم چه شکلی هستی میدونستم یه پسر خوشگل دارم بالاخره وسطای تابستون دنیا اومدی اینجوری بود که تو همه فصلها با هام بودی از پاییز تا تابستون بغل حالا دیگه بزرگ شدی و با شیرینکارایات دلم برات ضعف میره دائم بخاطر وجودت خدا رو شکر میکنم هر روز و هر لحظه البته راستش من مایل به بارداری نبودم ولی حالا خیلی خوشحالم از بودنت بوس قدمت پر از برکت بوده واسمون

و  اما  مدتیه شبها بی قراری دیشب گریه میکردی نمدونستم باید چیکار کنم شیر بهت میدادم نمیخوردی بغلت میکردم بی فایده بود همش گریه میکردی آخرش هم اینقدر تو بغلم گریه کردی که خوابت برد ولی دیگه من خوابم نبرد تا دم صبح  بیدار موندم هر چی پتو میکشیدم روت با لگد مینداختی اکنار و ناله میکردی منم فکر کردم شاید گرمته و دیگه کاریت نداشتم .  همین که خوابم برد بابایی منو بیدار کرد که پاشو برا ادارت دیر شده الانم این شکلی شدم هیپنوتیزم خواب آلود  ولی روز که میشه سر حال راستش شبا از اینکه اینجوری با این صدای بلند گریه میکنی خیلی اعصابم خورد میهش ولی روز که  میشه آرومی و شیرین کاریات قند تو دل آدم آب میکنه از اینکه  شب عصبی شدم  پشیمون میشم و ازت میخوام منو ببخشی

هفته پیش بخاطر روشن نبودن کولر کلی مگسا دست و پاها و صورت خوشگلتو خورده بودن

 الهی اون پشه ای که پسرمو نیش زده بمیره عصبانی

پاهای خوشگت هم از بس چهار دست و پا راه میری تاول زده بود که البته بعد اینکه خوب دشه بود من عکس گرفتم ولی بازم جاش مونده

البته من پای پسری جوراب میکنم ها ولی چون گرمه دوس نداره منم درشون میارم

 

پسرم خیلی خرابکار شدی همین که چشم ازت غافل میکنیم در حال خرابکاری هستی عاشق در گاز و در لباسشویی وقتی لباسشویی روشنه بهش خیره میشی گاز هم چون عکس خودتو  توش میبینی جلوش وای میسی و میخندی و به خودت نگاه میکنی

دفعه پیش بابایی حموم بود از من خواست  پودرلباسشویی رو بهش بدم منم براش گذاشته بودم جلو در حموم تو یه چشم به هم زدن رفتی و همه رو ریختی رو زمین

وقتی کیف من جلو دستت باشه  و زیبش باز باشه کل محتویاتشو میریزی بیرون

بعدش که بهت میگم اینکارو نکن فرار میکنی

اینجا در حالل فرار بودی

اسباب بازیات هم فقط میریزی به هم بازی که نمیکنی

 

چند وقت پیش ایلام نمایشگاه اقوام زاگرس نشین بود ما هم رفتیم خیلی جالب بود از شهرهای ارومیه و کردستان و چهار مهال و خوزستان و لرستان و کرمانشاه اومده بودن کنسرت اجرا کردن که خوب عکسی که گرفتم اصلا خوب در نیومد و حذفش کردم ولی تو نمایشگاه تو با بیشتر اقوام و چادراشون عکس گرفتی

رقص محلی هم داشتن

 

عکست با کلاه محلی ایلام اصلا همکاری نکردی و همش نق زدی( راستش تقصیری نداشتی آخه کلاه دخترونه بودخندونک)  ( اینجا جای نیش حشره ها رو صورتت بیشتر معلومه)

چادر نشینی خوزستان

فکر کنم چهار محال بود اینجا

اینو یادم نیست کجا بود فکر کنم بختیاری بودن

میدونی چیه به ایلام لقب عروس زاگرس رو دادن ولی متاسفانه یه هفته بعد از نمایشگاه عروس خانم در آتش بی توجهی بعضی از همشریامون سوخت

جنگلهای زاگرس از روز پنج شنبه به خاطر بی احتیاطی یه نفر آتیش گرفت و کلی از جنگلا سوختن و کلی جانور بی گناه توی آتیش از بین رفتن

 

 

 

پسندها (4)

نظرات (7)

میم مثل مادر
16 خرداد 94 12:20
سلام بمیرن اون پشه های لعنتی.برای باران هم زیاد پیش اومده و خیلی هم باد میکنه.تاول ها چرا؟؟؟؟چقدر پاهاش کشیده میشه ناز پسر که اینطوری شده.عکسها هم خوب شده.چقدر باید جالب میبوده. از تولد گفتی چقدر زود یکسال با سرعت گذشت میبینی؟؟؟؟؟
ترنم
پاسخ
سلام اره واقعا هر چی پشه است بمیرن این ناز گلای ما رو نیش نزنن بمیرم برا باران جون از بس راه میره پاهاش اینجوری شده اره خیلی سریع گذشت خیلی
گیلدا
16 خرداد 94 15:15
همیشه به گشت و شادی چه نمایشگاه قشنگی چه پسر خوشگلی
ترنم
پاسخ
ممنونم
آیداکوچولو
16 خرداد 94 19:07
سلام امیرمهدی کوچولوی ناز به سلامتی کم کمک داری به یک سالگی نزدیک میشی آره خدا این پشه ها رو بکشه منم همش خال خالی هستم موقع چهار دست وپا رفتم هم خیلی مواظب خودت باش تا پاهای کوچولوت آسیب نبینه در مورد شیطنت وخرابکاری باهات موافقم خیلی مزه میده حالا راه که بیفتی با مزه تر هم میشه راستی شاید داری دندون جدید در میاری که شبا ناراحتت میکنه یا ممکنه دل کوچولوت درد کنه که عرق نعنا خیلی مفیده برای این مورد جشنواره های محلی هم که همیشه خیلی قشنگن وجنگل های زیبای بلوط که در نوع خودشون بی نظیرن تا حالا از آفت از بین رفتن حالا با آتش/ خیلی دلمون سوخت کاش زود تر همه چیز مهار بشه
ترنم
پاسخ
سلام آیدا جان آره دیگه دارم کم کم به تولدم نزدیک میشم آخی تو هم مثل من شدی؟ این پشه های بد جنس دست از سر ما ور نمیدارن متاسفانه از بس چهار دست و پا میرم پاهام سیاه شدن باهات موافقم شیطنت خیلی مزه میده نمیدونم والا دندون که نگو اینقدر لثه هامو میخوارونم که نگو در مورد دل درد بله داشتم البته مامانم هم روغن زیتون رو شکمم مالید هم دایمیتیکون بهم داد خوردم هم شربت انجیر . بابت راهنمائیتون هم ممنون عرق نعنا هم فکر خوبیه امتحان میکنیم جشنواره محلی هم درست میگین همشون قشنگن و اما جنگل فکر کنم واسه نسل ما چیزی نمونه
میم مثل مادر
18 خرداد 94 12:32
سلام ترنم جان عزیزم از مامان امیرعلی خبر داری.وبلاگش را عوض کرده یا حذف کرده.نگرانشون شدم.
ترنم
پاسخ
سلام عزیزم والا منم مدتیه هر چی رو لینک وبلاگش کلیک میزنم صفحه ای میاد که نوشته وبلاگ مورد نظر یافت نشد
♥ مامان معصومه ♥
20 خرداد 94 19:46
به به چه عکسایی آخ خاله قربونش بشه ماهه ماه عسل من چیه ترنم جون میخواستی گل پسرما ساکت بشینه یه جا نخیر بزار بازی کنه خوب بوووووووووووووووووووووس واسه عشق خاله
ترنم
پاسخ
ممنون خدا نکنه خاله والا اگه ساکت باشه که خوبه ولی کدوم بچه ساکته امیر مهدی دومیش باشه
مامان آرزو
30 خرداد 94 11:07
___________________-------- _________________.-'.....&.....'-. ________________\.................../ _______________:.....o.....o........; ______________(.........(_............) _______________:.....................: ________________/......__........\ _________________`-._____.-'شاد باشي مهربون ___________________\`"""`'/ __________________\......,...../ _________________\_|\/\/\/..__/ ________________(___|\/\/\//.___) __________________|_______|آرزومند آرزوهــــاي قشنگت ___________________)_ |_ (__ ________________(_____|_____) ............ *•~-.¸,.-~* آپ کردم *•~-.¸,.-~*............
ترنم
پاسخ
اومدم
مامان نیلوفر
1 تیر 94 17:41
بمیرن این پشه ها که دست و صورت پسر ما را خوردن مامانی میخواسته کمکت موکتها را بشوره از دست این بچه ها که دشمن کیف اند هنوز هم که هنوزه تمام وسایل کیف من همیشه کف خونه اس واقعاً باید متاسف بود برای طبیعتی که کم کم داره به دست انسانها از بین میره
ترنم
پاسخ
اره واقعا بمیرن اره قربونش بشم پسر زرنگ و کاری دارم نمیدونم چه لذتی داره بیرون آوردن وسایل کیف من منم خیلی متاسفم