نمایشگاه سنتی اقوام زاگرس نشین
سلام جوجوی قشنگ من . این روزا دوستای وبلاگیت یکی یکی تولدشونه پارسال این موقع منتظر دنیا اومدنشون بودیم چقدرم زود گذشت
میدونی چیه یه این فکر میکردم وقتی تو دلم بودی تمام فصلارو با هم گذروندیم وقتی اومدی تو دلم آبان ماه بود و پاییز زمستون رو خیلی سخت گذروندم البته خیلی هم سریع چون آلرژی دارم و نمیتونستم دارویی استفاده کنم و مرتب هم سرما میخوردم همش دوست داشتم زودتر بهار و تابستون بشه ولی بهار هم که اومد اولش هوا هنوز سرد بود و برف اومد بعدش هم خیلی گرم شد و تابستون هم که رسید دیگه گرمتر شد من کلا سرمایی بودم ولی چون ماههای آخر بارداریم بود به شدت گرمایی شده بودم شبها نمیتونستم بخوابم ولی با همه اینا روزای شیرینی بود که تو دلم بودی همش دوست داشتم بدونم چه شکلی هستی میدونستم یه پسر خوشگل دارم بالاخره وسطای تابستون دنیا اومدی اینجوری بود که تو همه فصلها با هام بودی از پاییز تا تابستون
حالا دیگه بزرگ شدی و با شیرینکارایات دلم برات ضعف میره دائم بخاطر وجودت خدا رو شکر میکنم هر روز و هر لحظه البته راستش من مایل به بارداری نبودم ولی حالا خیلی خوشحالم از بودنت
قدمت پر از برکت بوده واسمون
و اما مدتیه شبها بی قراری دیشب گریه میکردی نمدونستم باید چیکار کنم شیر بهت میدادم نمیخوردی بغلت میکردم بی فایده بود همش گریه میکردی آخرش هم اینقدر تو بغلم گریه کردی که خوابت برد ولی دیگه من خوابم نبرد تا دم صبح بیدار موندم هر چی پتو میکشیدم روت با لگد مینداختی اکنار و ناله میکردی منم فکر کردم شاید گرمته و دیگه کاریت نداشتم . همین که خوابم برد بابایی منو بیدار کرد که پاشو برا ادارت دیر شده الانم این شکلی شدم
ولی روز که میشه سر حال راستش شبا از اینکه اینجوری با این صدای بلند گریه میکنی خیلی اعصابم خورد میهش ولی روز که میشه آرومی و شیرین کاریات قند تو دل آدم آب میکنه از اینکه شب عصبی شدم پشیمون میشم و ازت میخوام منو ببخشی
هفته پیش بخاطر روشن نبودن کولر کلی مگسا دست و پاها و صورت خوشگلتو خورده بودن

الهی اون پشه ای که پسرمو نیش زده بمیره 
پاهای خوشگت هم از بس چهار دست و پا راه میری تاول زده بود که البته بعد اینکه خوب دشه بود من عکس گرفتم ولی بازم جاش مونده

البته من پای پسری جوراب میکنم ها ولی چون گرمه دوس نداره منم درشون میارم
پسرم خیلی خرابکار شدی همین که چشم ازت غافل میکنیم در حال خرابکاری هستی عاشق در گاز و در لباسشویی وقتی لباسشویی روشنه بهش خیره میشی گاز هم چون عکس خودتو توش میبینی جلوش وای میسی و میخندی و به خودت نگاه میکنی
دفعه پیش بابایی حموم بود از من خواست پودرلباسشویی رو بهش بدم منم براش گذاشته بودم جلو در حموم تو یه چشم به هم زدن رفتی و همه رو ریختی رو زمین

وقتی کیف من جلو دستت باشه و زیبش باز باشه کل محتویاتشو میریزی بیرون

بعدش که بهت میگم اینکارو نکن فرار میکنی

اینجا در حالل فرار بودی
اسباب بازیات هم فقط میریزی به هم بازی که نمیکنی


چند وقت پیش ایلام نمایشگاه اقوام زاگرس نشین بود ما هم رفتیم خیلی جالب بود از شهرهای ارومیه و کردستان و چهار مهال و خوزستان و لرستان و کرمانشاه اومده بودن کنسرت اجرا کردن که خوب عکسی که گرفتم اصلا خوب در نیومد و حذفش کردم ولی تو نمایشگاه تو با بیشتر اقوام و چادراشون عکس گرفتی
رقص محلی هم داشتن


عکست با کلاه محلی ایلام اصلا همکاری نکردی و همش نق زدی( راستش تقصیری نداشتی آخه کلاه دخترونه بود
) ( اینجا جای نیش حشره ها رو صورتت بیشتر معلومه)


چادر نشینی خوزستان

فکر کنم چهار محال بود اینجا


اینو یادم نیست کجا بود فکر کنم بختیاری بودن

میدونی چیه به ایلام لقب عروس زاگرس رو دادن ولی متاسفانه یه هفته بعد از نمایشگاه عروس خانم در آتش بی توجهی بعضی از همشریامون سوخت
جنگلهای زاگرس از روز پنج شنبه به خاطر بی احتیاطی یه نفر آتیش گرفت و کلی از جنگلا سوختن و کلی جانور بی گناه توی آتیش از بین رفتن




نمایشگاه سنتی اقوام زاگرس نشین 





